تاک
گذران زندگی باشد
فرقی نمیکند
نزدیک شدن مرگ باشد
توفیری ندارد
شمارش سیصد و شصت و چهار روز باشد
تفاوتی نیست
زادروزم باشد
هی ....
شکی در این همه کرختی ندارم
چون من هنوز و همچنان با دستانی خالی همینجام
تنهایی
سخت می آزاردم
نه اش از بابت نبودن تو
نه اش از بابت بودنت با دیگری
بلکه تنها ، تنها بودن مرا اسیب پذیر مینماید
و من این روزها سخت درگیر چراهایی شدم که مولود همین تنهایی است
چرا چوپان شهر ما آمار گوسفندانش را به گرگ میدهد
و چرا گرگ از رسانه ای شدن این آمار می هراسد
چرا مرغ های ما تخمشان را به نرخ روز می فروشند
چرا رپ های شاهین دیگر به دل نمینشیند
و چرا دیگر « دلهره های دل پاک و ساده نمی گذارد چشمم به پیچ جاده انتظار بکشد »
راستی من دیروز « قویی را دیدم که به صحرا مرد »
و چرا تو دیگر دوست نداری « خاطرات مرا چه خوب و چه بد هک کنی »
امروز همان روزی است که دیگر هیچ بی ناموسی قبیله ام را تحریک نمکند
و « آن زخم هایی که مثل خوره روح را در انزوا میتراشد » دیگر کاری نیستند
راستی تو یادت نیست
و من نیز هم
اولین اختلاس بزرگ تنها 123 میلیون تومان بود
و هیچ کس کشش نداد
زیرا او رفیق دوست داشتنی محسن بود
و من این روزها تنهایم به حدی که …………
و دیگر ......
هیچ
که در کنج زیر گذر این شهر ( یخسازی ) سکنا دارد
بر خلاف همنوعانش به شدت الکل مینوشد
و بیچاره سخت بر این باور است که سکولار ، تنها راه نجات انسان ها از این روزمرگی دین زده است
من سوسکی را میشناسم
که به دلیل نظامی گریش
در انفقان جوانی میان مردمی رخنه کرده است که او را ارتشبد مینامند
من ، سوسکی را میشناسم
با کفش های کتانی سفید
رشت - ۱/۶/۹۰
امروز و فردایت چنان در دیروزت توقف کرده که توانایی ورود به هیچکدام از راه های پیش رویت را نداری و شاید بهترین حرکت در این شطرنج بی مهره رفتن باشد.
رفتن به جایی نه به جهت آغازی جدید و ساختن امروزی از برای فردا بلکه تنها برای فرار از دیروز تا شاید هر چه از خود دورتر باشی راحت تر بتوانی فراموشی را جایگزین افکار شب های فردا سوزت کنی.
گام مینهی در راهی که از ابتدا میدانی که تنها مسکنی است برای چند مدت اما باز هم میروی تا همیشه امیدوار باشی .
رشت - ۳/۵/۹۰
چشمانش برق میزد و خنده اش خشک و چندش آور
نگاه مرموزانه اش هراسم را برانگیخت
سخت شنیدم زیرا
آهسته گفت :
به تو نمیخندم
به خدایت میخندم که چون تویی را اسباب تفریح خویش ساخته است
«لیک ترسیدم یا رب
نکند راست بگوید»
رشت ۳۰/۲/۹۰
الک و الک
دولک و دولک
و گاهی پرش های کاملا بی منطق
و اکنون
اینجا ایستاده ام
هراسان از هر پیشامد
و امروز
من نیز میترسم
از دیروز
از فردا
از تو می ترسم
و تمام خوف من از مقصر این ماجرا ست
از خودم
رشت - ۲۸/۲/۹۰
هر زمان که هاله ای از مصائب دنیوی پیرامونت را احاطه میکند همچون دملی چرکین میترکانی ام تا تمام وجودت را از من تهی نمایی ، سخت مصممی تا تنهایت بگذارم و تنها راه مقابله با سختی ها را نبودن من کنارت میدانی .
وقتی درگیر مشکلاتی کوچکترین حرفم را بهانه میکنی تا باز بگویی که آنقدر گرفتارم که حوصله ای از من برای تو نیست.
عشقت ، علاقه ات ، رویاهایت ، قول و قرارت و حتی تمامی حرفهای ساده ات را به آسانی چنان محکم و با اراده زیر پاهایت میگذاری که گاه احساس میکنم دیگر نیستی ام به از هستی ام برای توست .
واژگان پلید جنسی را همچون سیلی بر صورت تمام حرف های عاشقانه مان میکوبی تا جایی که سپوختن را کلمه ای مناسب برای تعریف عشقمان به شمار می آوری.
اما نمیدانم چرا این رفتار تکراری ات را دیگر باور ندارم . میدانم بعد از طوفانی که خودت بپا کرده ای و همیشه مرا مقصر شعله ور شدن این آتش میخوانی ، بزودی آرام خواهی گرفت و دوباره ملقمه ای از عشق و محبت را بسویم روانه میسازی.
آری تو هرگاه که خواستی دل شیشه ایت را با سنگ زبانت میشکنی و هرگاه که اراده کردی دل شیشه ای شکسته ام را با سوزن لطیف زبانت به هم وصله میزنی.
بی شک اطمینان یافته ام هرگاه افسار دل ، ایمان و شعور انسانی را دست انسانی دیگر دیدم باید باور کنم پای تنها 3 چیز در میان است :
عشق ، ثروت و یا قدرت
تو اگر راز نگاهت معنی عشق نداشت
پس چرا آمدی و ماندی و رفتی و به من زل نزذی
تو اگر هر دم و هر لحظه به خود شک کردی
پس چرا پای مرا ، قلب مرا ، عمر مرا به ثبات عشق خود پیوستی
رشت - آذر ماه 89
هرچه عمیق تر به زندگی بنگری
به همان مقدار هم
عمیق تر رنج می کشی
نمیدانم میدانم یا نمیدانم ، خسته از نمیدانم هایی که هیچگاه نتوانستم بدانمشان،آه که چقدر به تنهایی نیاز دارم ، تنهایی که همیشه نامش آزارم میداد، حال که میدانم به تنهایی دل بسته ام نمیدانم که چرا تنهایی را تنها راه نجات خود از این مخمصه میدانم ، گرچه میدانم همانی که میخواهم نیستم ولی نمیدانم همانی که میخواهم کیست. نمیدانم آیا تنها امیدم چشم به آینده دوختن اباشد و یا در زوال گذشته فرو رفتن ، اما میدانم اکنونم بسی تیره تر از دیروز و دوصد بیشتر غمگین تر از فرداست.غوطه ورم در گمگشته ترین آرزوهایم که فکر میکردم تحققشان قدر تار مویی با من فاصله دارند . در آستانه ی فصلی که سرمای تنم طعنه میزند به سرمایش نمیدانم میدانم یا نمیدانم آیا روزی میرسد که گمگشته دلی دلم را بردارد و بخشکاند و بپروراند و آغشته به خود بمیراند؟
و من مجبور باشم میان این دو یکی را انتخاب کنم،
"آزادی" را انتخاب می کنم تا بتوانم به بی عدالتی اعتراض کنم.

من و تو
رُستنی ها کم نیست
من و تو کم بودیم
خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم
گفتنی ها کم نیست
من و تو کم گفتیم
مثل هذیان دم مرگ، از آغاز
چنین درهم و برهم گفتیم
دیدنی ها کم نیست
من و تو کم دیدیم
بی سبب از پائیز
جای میلاد اقاقی ها را پرسیدیم
چیدنی ها کم نیست
من و تو کم چیدیم
وقت گل دادن عشق روی دار قالی
بی سبب حتی پرتاب گل سرخی را ترسیدیم
خواندنی ها کم نیست
من و تو کم خواندیم
من و توسادهترین شکل سرودن را
در معبر باد
با دهانی بسته واماندیم
من و تو کم خواندیم
من و تو واماندیم
من و تو کم دیدیم
من و تو کم چیدیم
من وتو کم گفتیم
وقت بیداری فریاد
چه سنگین خفتیم!
من و تو کم بودیم
من و تو اما
در میدان ها
آنک اندازهی ما می خوانیم
ما به اندازه ما می بینیم
ما به اندازه ما می چینیم
ما به اندازه ما می گوییم
ما به اندازه ما می روییم
من و تو
خم نه و
در هم نه و
کم هم نه
که می باید با هم باشیم
من و تو حق داریم
در شب این جنبش
نبض آدم باشیم
من وتو حق داریم که به اندازه "ما" هم شده،
با هم باشیم
گفتنی ها کم نیست...
آنگاه که مجبورت کنند روز و شبت را به اجبار سر کنی ،
شک می کنی که آیا جابر مهربان
جبر و اختیاری هم به تو عطا فرمود ؟
جایزه ی صادقانه ترین دروغ تاریخ را
به آن بدهید که برای اولین بار گفت
زندگی زیباست

حضور روحانیون سرشناس و مردمی در طول تاریخ معاصر ایران و در زمان وقوع رخدادهای بزرگ سیاسی – اجتماعی ، امری است کاملا واضح و مبرهن که مسئله ای است قابل بررسی.
اینکه مردم ایران مردمی بسیار مذهبی هستند و به روحانیون و پیشوایان دینی خود احترام بسیاری قائلند شاید از اصلی ترین دلایل برای توضیح این مسئله باشد ، اما نباید مسئله ی رهبریت ذاتی روحانیون را با توجه به اصول آموزشی آنها نادیده گرفت .
روحانیون اسلام بویژه در ایران استعداد زیادی برای کشف نیازهای مردم و بزرگ جلوه دادن این نیازها دارند و همواره نیز در استفاده و یا سواستفاده از این استعداد ، توانایی بالایی از خود نشان داده اند . اینکه مردم با تمام وجود و تنها با یک فتوا ، تنباکو و یا قند را تحریم می کنند ، برگرفته از نفوذ قلبی و روحی پیشوایان مذهبی در میان آنها است .
اولین واقعه ی مهم در طول تاریخ معاصر با حضور روحانیون ، انقلاب مشروطه بود .این فرآیند که دقیقا نتیجه ای عکس نتیجه ی دلخواه داشت و تا به امروز هم دسترسی به اهداف معین آن کمی دور از ذهن به نظر می رسد ، با حضور روحانیون سرشناس و معتمد مردم رخ داد . مشروطه که در ظاهر به معنای شرط گزینی اما در باطن به معنای چارت و چهارچوب داشتن این انقلاب به کار رفت ، به قول یکی از همان روحانیون بدل شد به :
انگور انداخته بودیم تا سرکه شود ، شراب شد.
بعد از آن واقعه ی ملی شدن صنعت نفت بود که با توجه به اینکه به هدف خود رسید اما در داخل نهضت با مشکلات فراوانی مواجه شد که در نهایت منجر به کنار گذاشتن مصدق شد ، نه کاشانی که هم چنان از پایگاه روحانیت خود در بین مردم استفاده می کرد .
در اواسط قرن می رسیم به انقلاب اسلامی که آن هم با حضور رهبری شجاع به وقوع انجامید که بحث آن به تفصیل ، در این مقال نمی گنجد .
بعد از انقلاب اسلامی هم تنها واقعه ای که مانند انقلاب ، حرکتی نرم و مسالمت آمیز بود ، رخداد 2 خرداد بود که آن هم باز با رهبری یک روحانی به پیروزی رسید.
اینها تنها پیش درآمدی بود تا برسم به تفاوت روحانیون قبل از انقلاب و بعد از انقلاب ، روحانیون دولتی و غیر دولتی ، روحانیون مردمی و روحانیون نظامی ، ...
شاید اولین بار به معنای واقعی روحانیون دولتی از سال 42 و بعد از 15 خرداد به وجود آمد . در آن زمان آیت الله خمینی به همراه چندین تن از روحانیون ، مسیر خود را از دولت و نظام ، ابتدا بسیار محترمانه و در نهایت بصورت انقلابی و نرم و مسالمت آمیز جدا کرد .در همان زمان هم روحانیونی بودند که دولتی لقب گرفته بودند ، درآمد خود را از طریق دولت تهیه می کردند و برای دولت بالای منبر می رفتند و وعظ می کردند . روحانیونی که زمانی آیت الله خمینی در نیمه شعبان دستور داد که به علت کشتار مردم ، امسال نیمه شعبان جشن نداریم ، با حمایت و پشتیبانی مالی ساواک جشن نیمه شعبان را برگزار کردند .
اما بعد از انقلاب نه تنها این روند بسیار گسترده تر ادامه یافت بلکه باعث کم شدن نفوذ روحانیون در بین مردم هم شد . اینکه آیا هنوز روحانی خوب هم وجود دارد ؟ سوالی است که در بین نسل سوم انقلاب به وفور به ذهن می آید و شاید این سوال دلایل فراوانی از جمله عدم حمایت به موقع روحانیون از مردم و نسل جوان را داشته باشد . روحانیونی که دیگر پول خمس و زکات و درآمدشان نه از مردم بلکه از پول نفت مردم تهیه می شود ، شاید دلیلی برای دفاع از مردم نداشته باشند و پایداری این منوال را بر حق و حقوق مردم ترجیح بدهند .
اما در اتفاقات اخیر بعد از انتخابات به جرات می توان روحانیون و مراجع تقلید را به چند دسته ی اساسی تقسیم کرد :
دسته ی اول روحانیون و مراجعی هستند که به صراحت راه خود را از نظام جدا کردند و موکدا بر این نکته تاکید ورزیدند که روحانی هرچه دارد از مردم دارد و در موقع لزوم باید از مردم حمایت و دفاع نماید . از این دسته می توان به آیت الله العظمی منتظری ، آیت الله العظمی صانعی ، آیت الله العظمی شبیری زنجانی ، آیت الله کاظمینی بروجردی ، آیت الله محقق داماد ، آیت الله موسوی اردبیلی ، آیت الله استادی ،حجت الاسلام والمسلمین خاتمی ، حجت الاسلام والمسلمین کروبی و ... اشاره کرد .
گروه دوم کسانی هستند که نه قسم حضرت عباس را باور دارند و نه دم خوس را ، کسانی که نه حق را به مردم می دهند و کارهای نظام را تایید می نمایند ، کسانی که نه صحت انتخابات را رد می کنند و نه به احمدی نژاد تبریک می گویند .از این جمله می توان به آیت الله امامی کاشانی ، آیت الله نوری همدانی ، آیت الله جوادی آملی و ... اشاره کرد .
اما دسته ی سوم کسانی هستند مانند حجت الاسلام والمسلمین مصباح یزدی ، حجت الاسلام والمسلمین احمد خاتمی ، حجت الاسلام والمسلمین طائب و آیت الله مجتهدی و ... که هم چنان کارهای نظام را نص صریح قوانین اسلام می دانند و سرسختانه از آن حمایت می کنند .
اما در این میان چند روحانی عجیب و غریب نیز وجود دارند که نگارنده هنوز نتوانسته نامی برای این گروه انتخاب کند . دسته ای که با دست پس می زنند و با پا پیش می کشند .
1- حجت الاسلام والمسلمین اکبر هلشمی رفسنجانی
شاید هاشمی سرسختانه اعتقاد دارد که تمامی مسائل را باید با گفتمان حل کرد و دعوای خانوادگی نباید به همسایه ها و محله کشیده شود ، به همین دلیل یک بار محکم از موج مردم حمایت می کند و ابای سبز بر تن می کند و بار دیگر به شدت بر پایبندی مردم به نظام تاکیید می ورزد . اینکه هاشمی سیاستمداری است برای تمامی فصول امری غیر قابل انکار است ، اما بسیاری از رفتارها و صحبت هایش ، منطقی به نظر نمی آید. او بسیار خوب می داند که مردم در چنین شرایط سختی بین منتظری و او ، بین صانعی و او و حتی بین خاتمی و کروبی و او تفاوت های بسیاری را قائل می شوند و شاید همین تفاوت ها به بسیاری از برنامه های سیاسی آینده ی هاشمی صدماتی جبران ناپذیر بزند .
2- آیت الله العظمی سید حسن خمینی
اما سید حسن خمینی که به تازگی به درجه ی آیت الله رسیده ، با توجه به رفتارهای اخیرش نشان داده که نشانه هایی از شجاعت پدربزگش در او نیز هست و بعد از مرگ مادربزرگش او می تواند با قدرت تمام ، بیت را رهبری کند . سید حسن در آخرین جلسه ی هیات دولت که در مرقد امام برگزار می شد ، حاضر نشد و زمزمه هایی نیز در مورد سخنرانی خاتمی در یکی از شب های قدر در مرقد امام به گوش می رسد . خبری که اگر به حقیقت بپیوندد با حضور کروبی و موسوی و میلیون ها نفر از مردم ، به مراسم بزرگی برای ادامه ی اعتراضات موج سبز بدل خواهد شد .
اما آینده ی سیاسی جمهوری اسلامی باید نشان دهد که نظام تا چه حد تاب شنیدن انتقادات را از زبان روحانیون دارد .
آیا می تواند منتظری و صانعی و استادی را به سکوت دعوت کند ؟
آیا می تواند با خاتمی و کروبی مانند کاظمینی بروجردی رفتار کند ؟
آیا مراجع بزرگ تقلید می توانند پیوند دوباره ای بین مردم و روحانیون ایجاد نمایند ؟
آیا اگر قرا باشد اعتراضات هم چنان ادامه پیدا کند ، روحانیون مانند گذشته ، باز هم در صف نخست قرار می گیرند ؟
اینها و چندین و چند سوال دیگر در ذهن بسیاری از مردم از جمله نگارنده ، در مورد روحانیت وجود دارد که تنها و تنها آینده و روزهای در پیش رو دربردارنده ی جواب برای این سوالات خواهد بود .
چند وقت که نه حس نوشتن دارم و نه چیزی به ذهنم می یاد تا بنویسم ، در این شرایط فکر کردم که بهتر باشه تا کارتون هایی که به نظرم جالب می یاد رو بذارم تا شما هم لذت ببرید.
مدت هاست که یکی از سرگرمی های من جمع آوری کارتونه.
البته اینها رو با ذکر منبع می ذارم تا کپی رایت هم رعایت بشه.


ای کاش مجنون
در راه رسیدن به لیلی
دست از تلاش برمی داشت
تا زمانه
لقب بی لیاقت ترین عاشق را
به من نمی داد
شاید هممون در این باره که گزارشهای سیما از قبل نوشته می شه ، چیزهای زیادی شنیده بودیم اما ،
شنیدن کی بود مانند دیدن

نماینده ی مردم شریف رشت در مجلس شورای اسلامی
با احترام
سلام علیکم
شاید شما یادتان نباشد ولی من به خوبی به خاطر دارم که در انتخابات هشتمین دوره ی مجلس شورای اسلامی در کمپین شما فعالیت می کردم.این که نمی توان بین خط فکری و جناحی من و شما هیچ نکته ی مشترکی پیداکرد امری است کاملا واضح و مبرهن و شاید به دو دلیل در ستاد شما فعال بودم:
۱- اینکه زادگاهمان نزدیک هم بود و از قدیم آشنایی خانوادگی داشتیم .
۲-حضور جمع زیادی از دوستان و آشنایان در ستاد شما و تشکیل جمعی دوستانه و صمیمی .
اکنون که به آن روزهای پر تب و تاب اواخر سال ۸۶ و اوایل سال ۸۷ فکر می کنم ، عرق شرم را بر پیشانی ام به وضوح حس می کنم و می توانم به روشنی از این فعالیت به عنوان بزرگ ترین اشتباه سیاسی خود نام ببرم.
آقای کوچکی نژاد
شما به عنوان نماینده ی مردم رشت در مجلس حضور دارید ، شما در میان جمعی هستید که به قول امام راحل در راس امور قرار دارید ، از شما می پرسم :
۱-شما در کدام کمیسیون مجلس عضو هستید؟ قاعدتا با توجه به حضور صدها هزار کشاوز در رشت و استان گیلان ، شما باید در کمیسیون کشاورزی مجلس باشید ، اما تا به حال در این کمیسیون برای مردم و کشاورزان گیلانی چه کرده اید؟چرا شما نتوانستید جلو تصویب خرید بهترین نوع برنج مردم توسط دولت به نرخ ۱۵۰۰۰ ریال را یگیرید ؟ مگر خودتان نمی دانید که خرید برنج درجه ۱ با این قیمت تنها برای کشاورز ضرر است و ضرر ؟ شما که از کودکی در جنگ نبوده اید ، سالهای زیادی را با مردم وکشاورزان زندگی کرده اید ؟ مگر یکی از بزرگترین افتخارات شما در زمان تبلیغات انتخاباتی ، رشد و نمو در یک خانواده ی کشاورز نبود ؟
۲-در زمینه ی آبادانی و عمران شهرستان رشت چه گام های موثری را برداسته اید ؟ شاید خودتان هم معنقد باشید که در زمان حضور شما به عنوان نماینده ی رشت در مجلس هیچ کار مثبت و مفیدی دز زمینه ی آبادانی و عمران رشت انجام نشده است ، بسط و گسترش خیابان ها و اتوبان ها در رشت و افتتاح چندین کمربندی دور شهرستان ، طراحی و ساخت چندین پل روگذر-زیرگذر که از نیازهای اساسی شهر برای روان سازی ترافیک به شمار می آید و..... شما به کدام اینها عمل کرده اید یا می خواهید عمل کنید؟ . مطمئن باشید اینقدر با انصاف هستم که تنها درصد کمی از افتضاح تاریخی پل جانبازان و پل امام زاده هاشم را را به عهده شما بگذارم .
۳-در زمینه ی تولید اشتغال و عدالت اجتماعی چه کرده اید؟ مگر شما یکی از حامیان پر و پا قرص آقای احمدی نژاد و دولت عدالت محور نیستید ؟ در کدامین کارتان برای این مردم محور اصلی اش عدالت بود ؟ با توجه به قدرت و نفوذی که به عنوان نماینده ی مجلس دارید ، تا به حال چند شغل جدید در رشت به وجود آورده اید ؟ چه قدر در بین مردم این شهر عدالت را برقرار کرده اید ؟ آیا تا به حال برای ایجاد شغل و در آمد برای بیکاران این استان به قصد در یافت بودجه ای اضافی با سازمانی یا نهادی رایزنی کرده اید ؟اصلا آیا تا به حال از رانت های دولتی برای خود و خانواده ی تان استفاده کردید ؟
آقای جبار کوچکی نژاد
شما در جریان اعدام دلارا دارایی کجا بودید ؟ شما در جریان نارضایتی های بعد از انتخابات چه می کردید ؟می دانید چندین نفر در رشت به جرم حضور در راهپیمایی های آرام و مسالمت آمیز که طبق نص صریح قانون اساس حق مسلم مردم است ، کتک خورده اند ، بازداشت شده اند ، به جاها ی نا معلوم برده شده اند ؟من خودم به عنوان یک شاهد عینی دیدم جوانی را که در زمان انتخابات شما با هم در ستاد فعال بودیم و چندی پیش همین جوان ، جوانان دیگر را به خاطر راهپیمایی آرام و در سکوت با باتوم و گاز اشک آور مورد ضرب و شتم قرار می داد .
آقای کوچکی نژادشما در این جریانات کجا بودید ؟
در خانه ای که از صد میلیون مجلس رهن کرده بودید می نشستید ، یا به عنوان زینت المجالس در جلسات بهارستان حضور پیدا می کردید تا مجلس از رسمیت نیفتد ؟
جناب آقای ارم ساداتی
شما بهتر از بنده می دانید که چرا درصد شرکت مردم رشت در تمامی انتخابات بسیار کم است :
نارضایتی عمومی از عدم پیشرفت استان حتی همپای استان های مجاور و شمالی
و نیز خوب به یاد دارید که در همین انتخابات هیچ کدام از ۳ نفر نماینده ی رشت در مجلس هفتم به دور هشتم راه نیافتند.
در پایان لازم می دانم از مردم شریف شهرستان رشت بابت اینکه در انتخابات مجلس هشتم برای شما فعالیت کردم و در روز انتخابات به تنهایی ۵ رای به شما دادم ، عذر خواهی نمایم و مطمئنم اگر مردم مرا ببخشند ، خدا نیز می بخشد.
آقای کوچکی نژاد
بنده حاضرم در انتخابات مجلس نهم زیر علم شما سینه بزنم به شرطی که :
در این مدت باقی مانده از دوران وکالت وظیفه ی قانونی و شرعی خود را به عنوان نماینده انجام بدهید و چراغی که به خانه رواست را به مسجد حرام بدانید.
با تشکر
بنده ی حقیر خدا
سعید چره آرا ضیابری
«نظام» یعنی مردم
نه حكومت و دولتی که ایادی آن
مرتکب جنایات هولناک شده اند!
میرحسین موسوی طی نامه ای خطاب به مهدی کروبی، جسارت او را در بیان جنایاتی که در کودتای انتخاباتی 22 خرداد انجام شده و می شود ستود.
موسوی در نامه خود به کروبی، ابراز امیدواری کرد که دیگر استوانه های روحانیت مبارز نیز علیه این جنایات و بویژه تجاوزهائی که در زندان انجام شده به حمایت از کروبی به پا خیزند.
بسم الله الرحمن الرحیم
برادر گرامی حضرت حجت الاسلام و المسلمین كروبی
با سلام- جای تاسف است كه در نظام اسلامی ما متصدیان چندان بیطاقت شدهاند كه حتی تذكر را تاب نمیآورند. تذكر از سوی چه كسانی؟ از سوی برادرانشان، از سوی كسانی چون شما كه عمرشان را صرف انقلاب و نظام اسلامی كردهاند.
نامه شما در مورد رفتارهای زشتی كه در برخی بازداشتگاهها با زندانیان صورت گرفته است رسانه غیرملی و روزنامههای كودتاچیان را دستپاچه كرده است. این همه دستپاچگی خبر از چه چیز میدهد؟ خبر از خبرهای وحشتناكی كه ما هنوز اطلاعی از آنها نداریم. خبر از آن كه دروغ چون چركی مسموم روز به روز دامنه خود را گسترش میدهد و به بهانه دفاع از «اصل نظام» غافلان را به حمایت از خود فرامیخواند و كسی نمیگوید كه «اصل نظام» مردمند و حكومت بخش كوچكی از نظام و دولت بخش كوچكی از حكومت و مجموعه افرادی كه اینگونه رفتارهای غیر انسانی را مرتكب شدهاند تنها بخش كوچكی از كارگزاران اجرایی كشورند.
از كسانی كه در زندانها مورد تعدی و تجاوز قرار گرفتهاند میخواهند كه چهار شاهد عادل با شرایط ویژه ارائه كنند. آیا آنان برای بازداشتن دست خود از گناه هم چهار شاهد میطلبند؟
اینهایی كه مرتكب جرم شدهاند ایادی حكومت بودهاند. آیا حكومت علاقه ندارد بداند دستان او با مردم چه میكنند؟
سخن از دلجویی آسیب دیدگان حوادث اخیر گفته میشود. به راستی این آسیبها چگونه التیام خواهد یافت؟ وقتی كه منكر اصل وقوعشان میشوند و با تهدید و ارعاب ستمدیدگان را به سكوت و انصراف از تظلم وادار میكنند؟ دلجویی با پول و زور ممكن نیست، بلكه با رسیدگی سریع، صریح و دقیق به دادخواهی آنها و خانوادههایشان ممكن است.
به راستی وظیفه ایمانی مراجعات مكرر قربانیان چنین جنایاتی روبرو شده است آیا جز كاری است كه شما انجام دادهاید؟ انتظار از روحانیت اسلام آن است كه در ابلاغ رسالتهای الهی كه بر دوش او قرار دارد از خدا بترسد و از زورگویان و دروغ زنان و متجاوزان، از تهدیدها و تضییقها و از هیچ چیز دیگری جز خدا نترسد. در این روزگار كدام رسالت الهی سنگین تر از آن است كه به صریح ترین لهجه اسلام را از فجایعی كه رخ داده است و رخ میدهد تبرئه كنیم. این رسالتی است كه انجام آن جز از روحانیت متعهد بر نمیآید، و اگر در انجام آن كوتاهی شود نخستین گروهی كه از بابت آن ملامت خواهند شد آنان خواهند بود.
عجبا اگر كسانی به جای پرداختن به این مسئولیت تاریخی به راحتی بر روی آنچه انجام گرفته است چشم بپوشند، به صورتی كه گویی انجام آن اعمال ناشایست بخشی از وظایف نیروهای امنیتی بوده است، و تنها گناه نابخشودنی و سزاوار واكنش آگاه كردن مردم از این فجایع است.
اینجانب به سهم خویش از شجاعت و تعهد شما تشكر میكنم و امیدوارم تلاشهای شما با همصدایی دیگر استوانههای روحانیت مبارز تقویت شود .
برادر شما – میر حسین موسوی
88/5/27
منبع www.peiknet.com
و چه زیباست
حس آن روسپی
هنگام دریافت پول
بعد از سکس
زیرا ا و
جز محدود کسانی است
که می داند
برای چه پول می گیرد
حق السکس
آنچه بیش از همه تاسف مرا برانگیخت مطالبی بود که از تریبون نماز جمعه علیه من مطرح شد و تریبون مقدس نماز جمعه که باید در آن دردهای مردم گفته شود و از حقوق آنها دفاع شود به تریبونی برای فحاشی علیه یک فرد تبدیل شد. چنین برخوردهایی در حالی نسبت به بنده صورت گرفت که من تنها با نگارش نامهای یادآور شدم که بررسی شود آیا چنین مسائلی روی داده است یا خیر و اگر هست آیا عاملان آن مجازات خواهند شد و یا اینکه اعلام برکناری عدهای که چنین تخلفاتی را انجام دادهاند تنها برای جنجال سازی بوده است و تمامی اینها به سرکار خود برمیگردند مانند همان کسانی که زمانی آن شکنجهها را انجام دادند و آبروی نظام را در عرصههای بین المللی بردند و فیلمی از آن منتشر شد که هیچ بینندهای نتوانست آن را بیش از ده دقیقه نگاه کند و اکنون سخنانی درباره فعالیتهای آنها شنیده میشود که چنانچه لازم باشد درباره آنها سخن خواهم گفت.
افرادی که باید از تریبون مقدس نماز جمعه مسائل روز را برای مردم بازگو کنند به بهانه اینکه من به نظام توهین کردهام تهت و افتراهایی را علیه بنده وارد کردند که البته در همین راستا برخی از نمایندگان مجلس نیز با ادبیاتی نامناسب به تکرار آن پرداختند. هرچند که اگر وابستگان به نهادهای خاص و یا برخی از مطبوعات و صدا و سیما چنین مطالبی را مطرح کنند دور از انتظار نیست چرا که اینها اجیر و اسیر هستند و باید این کار را انجام دهند و البته بسیاری دیگر نیز از مظان اتهام اینها به دور نیستند. از نظر این نهادها و مراکز و به ویژه برخی مطبوعات کسانی که همفکر آنان نیستند جاسوس، سادهاندیش و افراطی هستند که دچار فساد اخلاقی و اقتصادی شدهاند. امام جمعهای که در کنار حرم ثامن الحج (امام جمعه مشهد علم الهدا) این حرفها را میزند و بنده را تروریست میخواند گویی فراموش کرده که در همان روزگار مبارزه که طیف روحانیون آواره و بی خانه و کاشانه بودند و همه تحت تعقیب قرار داشته و یا تبعید بودند و بنده نیز به عنوان عضو کوچکی از این نظام در میان آنها حضور داشتم، ایشان به همراه جمعی دیگر با پولهایی که در اختیار داشتند سفرهای متعددی به پاکستان داشت تا آنکه به تبلیغ برای مرحوم آیت الله شریعتمداری بپردازد. “
ما که به ایشان عیبی نگرفتیم ولی این روال طبیعی تاریخ است که اکنون او از تریبون نماز جمعه به دفاع از جمهوری اسلامی بپردازد و بنده را ضد انقلابی و تروریست بداند.
کروبی با اشاره به سخنان امام جمعه موقت تهران- احمد خاتمی- علیه خود گفت:
«آقایی که در تهران از تریبون نماز جمعه چنین حرفهایی را میزند همان فردی است که هرچه من از دیگران سوال کردم سوابقی از ایشان نداشتند و همین اندازه از دوستانش شنیدم که در صف اول درس آیتالله منتظری مینشسته و در زمانی که برخی از دوستان نزدیک از مواضع ایشان گلهمند بودند ایشان به شدت از مواضع او حمایت میکرده است و پس از امام جز مخالفین درجه اول آیت الله منتظری تبدیل شد و از این طریق رشد جهشی و غیر معقول پیدا کرد.

برخی دوستان مجلسی اظهاراتی را علیه بنده وارد کردند برخی از نمایندگانی که این حرفها را میزنند همان کسانی هستند که در سایه عدم صلاحیت نمایندگانی که رای آور بودند و البته جز اصلاحاتیهای داغ نبوده و هیچ نامهای را امضا نکرده بودند و چند دوره هم در مجلس حضور داشتند به مجلس راه یافتند و باید نیز اکنون در قدردانی از این چنین رفتاری این چنین نیز حرف بزنند. چرا که دیگر نیازی نبود به دادگاه ویژه روحانیتی برگردد که زمانی سیدهادی خامنهای، محتشمی پور، مرحوم خلخالی، موسویان و آیت الله بیات را محاکمه میکردند چرا که دیگر نمیشود به راحتی این افراد را محاکمه کرد و البته برخی از مسئولان دادگاه نیز رضایتی به این کار ندارند.
اما اظهارات امام جمعه موقت قم
از نظر بنده امام جمعه قم آیتالله جوادی و آیت الله امینی هستند و اینکه فردی را برای چنین مواقعی به عنوان امام جمعه معرفی میکنند جالب توجه است. البته من به علت آشنایی که با پدر مرحوم ایشان دارم درباره اظهارات ایشان واکنشی نشان نمیدهم و حرمت پدرش را نگه میدارم.
برخی از برداران نظامی که چنین حرفهایی را میزنند باید هم این گونه موضعگیری کنند چرا که آنها اکنون تمام مراکز اقتصادی و سیاسی را در اختیار دارند. ولی این افراد متوجه نیستند یک فکر و اندیشه قائم به یک نفر و یا چند نفر نیست بلکه درون خانوادهها نیز نفوذ میکند به طوری درون خانواده برخی از این آقایان هم اختلافاتی وجود دارد که اگر لازم باشد در آن باره صحبت خواهم کرد.
برخی از وابستگان به نهادهای نظام بسیار پهلوانانه وارد میدان شدهاند و هر چه که خواستند نسبت به بنده گفتند ولی یکی از همین معترضین که در نهادهای شبه نظامی نیز فعال است فراموش کرده که دولت وقت به علت همین رفتارها و کارهایش او را از وزارت اطلاعات اخراج و به جای دیگر منتقل کرد.
چنانچه این روند ادامه پیدا کند مسائل دیگری را صریح تر از گذشته مطرح خواهم کرد.
اما درباره ماجرای ترانه موسوی
من از پشت پرده این ماجرا میگویم تا ببینم کسانی که در مزمت دروغگویی صحبت می کنند برآشفته خواهند شد و در برابر این دروغ گویی موضع گیری کنند. مدتی پیش در سایتها، خبری منتشر شد مبنی بر اینکه خانم ترانه موسوی به همراه تعدادی دیگر در حاشیه مراسم مسجد قبا ربوده شده است. مدتی بعد هرچند که تعدادی از همان بازداشت شدگان آزاد شدند ولی ترانه موسوی آزاد نشد و سپس اعلام کردند که خانوادهاش بیایند و جنازهاش را تحویل بگیرند. در همان زمان به جای آنکه تحقیقاتی درباره این موضوع انجام شود، در مقابل هیاهوی رسانههای بیگانه برخی مسئولان در اندیشه طراحی سناریویی برای به انحراف کشاندن این موضوع در داخل و خارج بودند. بنابراین طراحان نابغه و مدیرانی دور اندیش سناریویی را نوشتند. برای اجرای این سناریو به وسیله فردی که نام او را نمیبرم متوجه شدند که خانوادهای عروسی دارند به نام ترانه موسوی که در کانادا زندگی میکند و تنها نیاز به آن بود که به صحنه سازی بپردازنند و خانواده این دختر را وادار به انجام مصاحبهای کنند که در آن بگویند دخترشان زنده است و در کانادا زندگی میکند. پس چند نفر از افراد نظامی، انتظامی و اطلاعاتی که چهرههایی شناخته شده هستند به منزل این خانواده محترم و شریف میروند و خطاب به خانواده میگویند که ترانه موسوی دچار سانحه سوختگی شده و برای انکه معلوم شود این عروس آنها هست یا خیر بیایند و جنازهاش را تحویل بگیرند. در همین هنگام پدرخانواده میگوید که عروس ما در ایران زندگی نمیکند و چون بزرگان خانه اهل سیاست نبوده و چهرههای علمی هستند بسیار ساده به این موضوع نگاه کردند. در همین حال پدر خانواده به پسرش که یکی از چهرههای علمی و سیاسی است تلفن میکند و میگوید که چنین ماجرایی روی داده و شماره تلفن دیگر پسرش شوهر ترانه را میخواهد که فرزندش به او میگوید برادرش برای آنکه بداند موضوع از چه قرار است به کانادا رفته وهنوز نرسیده که بتوانند با او تماس بگیرند. در همین حال مادر متوجه میشود که چنین اتفاقی افتاده و از حال میرود و به بیمارستان منتقل میشود. پدر خانواده وقتی که متوجه میشود قضیه جدی است برای بار دوم با پسرش تماس میگیرد که او متوجه میشود قضیه بیخ پیدا کرده و بنابراین خود را شتاب زده به منزل میرساند. او مشاهده میکند که چند نفری در خانه حضور دارند که برخی از آنها از چهرههایی هستند که در دوران دفاع مقدس حضور داشتهاند که این موضوع مرا به یاد سخنی از شهید حمید باکری میاندازد که میگفت ای کاش ما در جبههها به شهادت برسیم زیرا اگر ماندیم معلوم نیست که چه بلایی بر سرمان آید و جز چه جمعیتی باشیم. این آقا که دارای آگاهی سیاسی بود هنگامی که با این افراد صحبت میکند میگوید که نزد من این حرفها را نزنید چرا که من میدانم اصل قضیه چیست و حتی این اصطلاح را به کار میبرد که پیش لوطی معلق نزنید. آن افراد نیز چون متوجه آگاهی این فرد میشوند از این جهت با او صحبت میکنند که برای حفظ نظام و در مقابله با جنجال سازیهای رسانههای بیگانه به صلاح است که با آنها همکاری کنند. در همان حال اعضای خانواده گفتهاند که شما از ما چه میخواهید؟ آنها میگویند که شما در مقابل دوربین قرار بگیرید و بگویید که ترانه زنده است. برادر شوهر ترانه ابتدا مخالفت میکند و میگوید که اصل این قضیه صحیح نیست و از سوی دیگر ما هم تاحدودی چهرههایی شناخته شده هستیم و البته از آنها پرسیده که چنانچه چنین کاری انجام شود با ترانه واقعی چه کار خواهند کرد که آن افراد گفتهاند که شما به این کارها کاری نداشته باشید و نگران نباشید. همچنین این ” آقایی که در تهران از تریبون نماز جمعه چنین حرفهایی را میزند همان فردی است که هرچه من از دیگران سوال کردم سوابقی از ایشان نداشتند.
خانواده گفتهاند عکسی که شما دارید عروس ما نیست که آنها میگویند شما به این کارها کاری نداشته باشید. در همین حال برادر شوهر ترانه که یکی از چهرههای علمی و سیاسی بوده است تحت تاثیر قرار میگیرد و فکر میکنید که با انجام چنین کاری در مقابل سوءاستفاده بیگانگان ایستادگی میشود ولی او پیشنهاد میکند که بروند و با پدر و مادر ترانه صحبت کنند. در همین حال این افراد شماره تلفن منزل آنها را جویا میشوند که برادر شوهر ترانه میگوید بنابراینکه آنها منزلشان را تغییر دادهاند ما شمارهای از آنها نداریم و بردارم هم به مقصد نرسیده که از او شمارهشان را بگیریم. پدر شوهر ترانه نیز میگوید که شاید حاج خانم (همسرش) شمارهای در اتاقش داشته باشد ولی بنابر اینکه همسرش به بیمارستان منتقل شده بود در اتاقش بسته بود و کلید نبود که افراد حاضر تصمیم میگیرند که در اتاق را بشکنند که با ممانعت اعضای خانواده رو به رو شدهاند که خطاب به این افراد گفتهاند شما بروید و ما خودمان سعی میکنیم شماره تلفن انها را پیدا کنیم. ولی جالب توجه اینکه قبل از انکه اعضای این خانواده شماره تلفن پدر و مادر ترانه را پیدا کنند آنها خودشان تلفن را پیدا میکنند. در همین راستا برادر شوهر ترانه با پدر مادر وی تماس میگیرد و میگوید که شما تنها تا این اندازه صحبت کنید. چنین شد که مادر و پدر ترانه موسوی در مقابل دوربین قرار گرفتند و گفتند که دخترشان زنده است و در کانادا زندگی میکند. البته بعد از اینکه این خانواده متوجه شدهاند که اصل ماجرا چه بوده است بسیار ناراحت شدهاند و میخواستند که ماجرا را بازگو کنند که همین برادر شوهر ترانه به آنها گفته که حرفی نزنید و گرنه سرنوشت شما معلوم نیست که چه شود.
کروبی پس از شرح این ماجرا از دروغ گوییهای مسئولان ابراز تاسف کرد و گفت: «این افراد اظهار کردهاند که برای حفظ اصل نظام باید این خانواده اقدام به چنین کاری کنند ولی از نظر ما برای حفظ اصل نظام و پایبندی به قانون اساسی، ارزشهای انقلاب و آرمانهای حضرت امام مهم عمل به وعدههایی است که به مردم داده ایم ولی متاسفم که اینک از انقلاب برگشتهایم و با آبروی نظام بازی میشود.
آیا مسئولان از این طریق میخواهند اعتماد مردم را جلب کنند ولی این آقایان بسیار بی تدبیر عمل کردهاند چرا که مردم این قدر هوشمند هستند که اصل موضوع را بفهمند.
همان شبی که فیلمی درباره ترانه موسوی از تلویزیون پخش میشد من قبل از آنکه در جریان اصل ماجرا قرار گیرم تحت تاثیر قرار گرفتم ولی همان شب به مراسم عروسی رفتم که در آن مراسم جوانی نزد من آمد و گفت آیا اینها فکر میکنند که مردم نمیدانند چند تا ترانه موسوی در ایران وجود دارد و من از این حرف متعجب شدم و با خود گفتم من با این سن و سال و تجربهای که دارم به موضوع شک کردم ولی این جوان اصلا شک هم نکرده است.
میدانم که آنها از چه طریقی این ترانه موسوی را پیدا کردهاند و منبع خبر نیز موثق است واگر لازم باشد در این باره صریح تر صحبت میکنم تا مشخص شود که نقش افراد تا چه اندازه بوده است.
در سال هایی که قتلهای زنجیرهای رخ داده بود هنوز انتخابات سال 76 برگزار نشده بود که گفتند حرم امام (ره) را منفجر کرده اند و قصد داشتند تا در حرم حضرت معصومه نیز بمب گذاری کنند که عامل آن دستگیر شده است. پس از گذشت یک هفته چند دختر را به تلویزیون آوردند و آنها بسیار سر و حال در مقابل دوربین طوری سخنرانی کردند که از هر سخنران ماهری بهتر صحبت کردند. من درهمان زمان خندیدم و گفتم که این موضوعی مسخره است. مگر میشود که فردی را بازداشت کنند و او را شکنجه کنند تا اعترافی کند و بعد با این سرعت و با این حالت آنها را به مقابل دوربین بیاورند و آنها نیز اعتراف کنند.
نتیجه چنین کارهایی موجب روی دادن ماجرای قتلهای زنجیره ای، نویسندگان و کشته شدن فروهر و همسرش میشود.
من در شرایطی عقب نشینی خواهم کرد که بدون آنکه قصد مچ گیری داشته باشیم همه ابعاد حوادث تلخی که روی داده و موجب ضربه زدن به آبروی نظام شده و موجب طرح مباحثی در داخل و خارج از نظام شده است بررسی شود و نتایج این بررسیها صادقانه و معقول و منطقی به مردم اعلام شود. شرایطی را ایجاد کردهاید تا دیگر کسی جرات حرف زدن نداشته باشد ولی من باز میگویم که این رفتارها و ایجاد رعب و وحشت مرا به سکوت وادار نمیکند و چنانچه لازم باشد برخی مسائل را مطرح میکنم. وقتی که همه ابعاد قضیه بررسی شد از امام جمعهها بخواهیم که بیایند و در نماز جمعه نتیجه را صادقانه مطرح کنند نه اینکه در اظهاراتی یک طرف محکوم و یک طرف حاکم باشند.
راستی سهراب
تو اگر اکنون بودی
این چنین می گفتی :؟
« چشمها را باید شست
جور دیگر باید دید »
این خودش جرم بزرگی است
که باید کشتت
تو خودت تشویشی
تو خودت تبلیغی
چمشها را باید بست
آن چه می گویند باید دید
چون در این آبادی اجباریست
تا ببینیم هر آن چه که دروغ است و ریا
می دانی بزرگترین حماقتت چه بود ؟
اینکه عاشقم شدی ،
ولی نفهمیدی که لیاقت عشقت را ندارم.




